منوی بالایی را از بخش فهرست ها تنظیم کنید.

اصول اساسی بهداشت روانی

بهداشت روان یعنی چه

اصول اساسی بهداشت روانی

بهداشت روانی بر پنج اصل استوار است:

احترام فرد به شخصیت خود و دیگران، شناختن محدودیتهای خود و دیگران، قبول این حقیقت که هر رفتاری معلول علت یا عواملی است، رفتار هر فرد تابع تمامیت وجودی اوست و در آخر شناسایی احتیاجات و محرکهایی که سبب ایجادرفتار و اعمال انسان می شود. بطور مختصر هر یک را توضیح می دهیم:

۱٫ احترام فرد به شخصیت خود و دیگران:

فرد سالم احساس می کند که مردم او را می پسندند و خود او نیز از این رفتار خوشنود است. بدین معنی که فرد از نظر اخلاق و رفتار مقبول خود و دیگران است. یعنی شخصیت سالم از نظر روانشناسان، این ویژگی را داراست که فرد همان رفتاری را با دیگران دارد که توقع دارد با او همان رفتار شود. در یک کلام، شعار این فرد این است که اینگونه افراد همواره با منشی کاملا آگاهانه طوری رفتار کنند که اغلب مقبول دیگران و شایسته احترام آنها هستند. آنچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند. 

۲٫ شناختن محدودیتهای خود و دیگران:

همیشه باید با واقعیتها آشنا بود و آنها را قبول کرد. چرا که با این عمل می توان از حداکثر استعداد و قوای خود استفاده کرد.

هرفرد لازم است حدود استعدادهایش را بداند. با این شناخت از سعی بیهوده به منظور دستیابی به مقصودی که امکانات جسمی  و روانی آن را ندارد، خودداری کرده و از استعدادها و منابع دیگر خود استفاده می کند. در امر مطالعه، ایمان به این مطلب درخور اهمیت است، چرا که فرد وقتی به خوبی از نقاط ضعف خود آگاه است و همچنین نقاط قوت خود را نیز کم و بیش می شناسد، از کوشش بیهوده و تلف کردن وقت می پرهیزد و به جای آن تمام همت خود را روی قوت خود گذاشته و آنها را پرورش می دهد. چرا که، دانش کامل نسبت به یک مطلب بسیار بهتر از دانش ناقص به صد مطلب است. 

دیگر آنکه، دانش ناقص یکی از عوامل اضطراب زا محسوب می شود. به عنوان مثال، اکثر دانشجویان سال اول و دوم رشته پزشکی، هرچه بیماری خوانده اند را در خود یا در وابستگان می بینند، در حالی که چنین نیست. یا در مثالی دیگر، دانشجویان سال اول رشته روانشناسی بسیاری از علائم بیماری های روانی را در دوستان و آشنایان خود مشاهده می کنند.

حال که اهمیت این موضوع بر ما معلوم شد، سعی می کنیم نقایص خود را با پشتکار بیشتر جبران کنیم. چرا که، کاملا به ابعاد وجود خود، نقایص و نقاط قوت خود آگاهیم و با این آگاهی می توانیم رفتارهای مطلوب از خود نشان دهیم و با هر مشکل از راه مناسب با آن وارد شویم.

به عنوان مثال، شخصی که در ریاضیات استعداد چندانی ندارد، اولا می داند که نسبت به دیگر همشاگردیهایش ضعیفتر است، پس چون به این ضعف آگاه است در امتحانات و در مطالعه شخصی، تلاش بیشتر می کند و از خود انتظارات آنچنانی ندارد. و این دانش به عدم آگاهی و ضعف، محرکی برای تلاش بیشتر و رفع این نقص در او می شود. 

۳٫ قبول این حقیقت که هر رفتاری معلول عواملی است:

چون هیچ پدیده ای خود بخود بوجود نمی آید و هر رفتاری که از هر انسانی سر می زند معلول عواملی است، یعنی وقتی شخصی ترس یا وحشت از خود نشان می دهد، در نتیجه عاملی ترسناک، این وحشت بر او مستولی شده است.

متخصصین بهداشت روانی، با آگاهی از این اصل به هیچ وجه در مورد رفتار بشر به قضاوت نمی نشیند، و اگر رفتاری برای فرد و جامعه مضر است برای برطرف کردن آن، همت را بر درمان آن می گمارند. بر خلاف اخلاقیون که معتقدند: هرشخصی مسئول رفتار خود است و به خاطر عمل خلاف معیارهای اخلاقی، باید تنبیه گردد. 

۴٫ رفتار هر فرد تابع تمامیت وجود اوست:

هر رفتاری که از ما صادر می شود از جسم و روان ما منشا می گیرد. به بیان دیگر، تن تابع روان است و هیچ عملی بطور مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند.

۵٫ شناسایی احتیاجات و محرکهایی که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می شود:

افراد مختلف به اشکال متفاوتی، رفتار انجام می دهند. یعنی هر رفتاری که از یک فرد سر می زند ناشی از نیاز اوست که گاهی این نیاز در واقع چیزی نیست جز نوعی محرک. پس با شناخت محرکها و بطور کلی نیازها، علت رفتار هر فرد را می توان درک کرد. 

بسیاری از این احتیاجات و نیازها، احتیاجات جسمانی و فیزیولوژیکی است، مثل نیاز به آب و غذا و… و بسیاری دیگر نیازهای روانی می باشند مانند میل به مقبول دیگران واقع شدن،دوست داشتن و…

با این مجمل، مشخص می شود که انسان همواره با انواع نیازها و رفتارهای برطرف کننده آن نیاز، مشغول است و انسان طبیعی این حقیقت را می پذیرد که زندگی یکی از معناهایش، کشمکش است و شخص انعطاف پذیر می داند که احتیاجاتش هیچ وقت مطاقبت کامل با مقتضیات زمانی و اجتماعی نمی کند و به همین دلیل برای رفع احتیاجاتش همیشه واقعیت را در نظر گرفته و بیشتر از اندازه توقع ندارد. او این حقیقت را پذیرفته که تعارض هم جزئی از زندگی است و اغلب اتفاق می افتد و سعی در مقابل معقول با آن خواهد داشت.

خلاصه این که، شخصیت سالم از نظر روانی در رابطه با خود و دیگران همیشه واقع بینانه عمل می کند و دیگران را هانطور که هستند می پذیرند، به آنان اعتماد نموده و با اطمینان خاطر و بدون دلسردی به زندگی ادامه می دهد. 

رابطه احتیاج و انگیزه

همانطور که گفته شد هر نوع رفتار ولو بسیار عجیب و غیر عادی، دارای انگیزه ای است و از حالات و احساسات و عواطف فرد و طرز نگرش و تفکر فرد سرچشمه می گیرد.

نیاز و انگیزه به صور مختلف تعریف شده است و در بعضی اوقات، این دو لغت مترادف با یکدیگر به کار رفته می شوند. ((یونگ)) انگیزه را این چنین تعریف می کند: ((هر علت یا عاملی که سبب ایجاد حرکات جسمانی یا بقا یا تغییر فعالیت می شود.)) عده ای انگیزه را مانند یک مساله ریاضی و رفتار حاصل از آن را، راه حل مساله، وعده ای دیگر آن را عامل به حرکت در آوردن موجود، می دانند.

احتیاج و نیاز، عامل اصلی و محرک اصلی ایجاد رفتار و با معنای وسیعتر و کلی تری به انگیزش.

درباره نویسنده

نوشته های مرتبط