منوی بالایی را از بخش فهرست ها تنظیم کنید.

حافظه انسان چگونه کار می کند؟

حافظه انسان چگونه کار می کند

توانایی ثبت اطلاعات، مشخصه ی بارزی است که اجازه ی تطابق با موقعیت های جدید زندگی را به ما می دهد. توانایی ما جهت کسب اطلاعات جدید، بسیار متغیر است، شخص ممکن است توانایی ثبت اطلاعات در حوزه ی خاصی را بیش تر از دیگر موارد داشته باشد. برای مثال شما می توانید در یاد گرفتن اسامی، بسیار ماهر باشید اما جهت یابی خوبی برای پیدا کردن آدرس خاصی نداشته باشید. از طرف دیگر، وقایع استرس زا و هیجانی مرتبط با یک حادثه بر ذخیره سازی مقدار اطلاعات تاثیر می گذارند.

حافظه، روندی پیچیده است طی آن، انواع گوناگون اطلاعات در مغز ما ثبت و ذخیره می شوند. ما می توانیم درباره ی انواع گوناگون حافظه صحبت کنیم: حافظه ی کوتاه مدت و حافظه ی بلند مدت. از حافظه کوتاه مدت برای اعمال جاری مغز استفاده می کنیم و از طریق آن می توانیم اطلاعات واحدی را برای دورهی زمانی محدودی نگه داریم (به عنوان مثال وقتی کسی به شما شماره ی تلفنی را می گوید و بلافاصله به آن شماره زنگ می زنید). ما هم چنین به حافظه ی بلند مدت برای یادگیری و ذخیره ی طولانی مدت اطلاعات نیاز داریم. معمولا برای یادآوری یک شماره  ی تلفن باید چند بار آن را تکرار کرد. به این روند، تراکم سازی حافظه گفته می شود و هیپوکامپ این کار را انجام می دهد.

از این طریق قادر خواهید بود داده های گوناگونی را ثبت کنید: اعداد، نام ها، معانی لغات، حقایق چهره ها، تصاویر، نقشه ها و سایر موارد.

شما اطلاعات زیادی را بدون تلاش جذب می کنید (از طریق تماشای تلویزیون و خواندن روزنامه). تمامی اطلاعات در نهایت در قشر مغز، خارج از هیپوکامپ، ذخیره می شوند. در بیماری آلزایمر آسیب زودرس به هیپوکامپ باعث ناتوانی واضحی در یادگیری مطالب جدید می شود. از آن جا که قشر مغز تا مراحل آخر بیماری نسبتا دست نخورده باقی می ماند می توانید خاطرات قدیمی ای را که قبل از شروع بیماری اتفاق افتاده بودند و خارج از هیپوکامپ ذخیره شده اند، به یاد آورید. یک قسمت حیاتی از روند تراکم سازی حافظه بستگی به توانایی و خواست شما برای تمرکز و توجه کردن دارد. گاهی ممکن است نتیجه ی آزمایش حافظه (مقادیر اطلاعات ثبت شده) در یک بیمار مبتلا به آلزایمر و یک بیمار مبتلا به افسردگی مشابه باشد، اما تفاوت آن ها در یادآوری فوری اطلاعات است که در بیماران آلزایمر بی نقص است، اما بیماران افسرده تلاش زیادی برای ثبت اطلاعات نمی کنند ( در نتیجه نمی توانند چیزی را به یاد آورند). علاوه بر یادگیری حقایق، تصاویر و اطلاعات، هیجانات همراه آن ها را نیز می آموزیم. صدا یا تصویر مادر یا نوزاد تازه متولد شده، احساسی گرم و عاشقانه به شما می بخشد، در حالی که مشاهده ی تصویر یک مار باعث احساس ترس می شود.

این نوع یادگیری با آمیگدال ارتباط دارد. آموزش مهارت های دستی مانند دوچرخه سواری، ربطی به هیپوکامپ ندارد. تخریب هیپوکامپ در اثر یک بیماری خاص، یادگیری مهارت های دستی را دچار مشکل نمی کند، اما یادگیری واقعی را مختل می کند.

درباره نویسنده

نوشته های مرتبط